زیر درخت آرزو
سلام دوستان خوبم امروز براتون یکی از شعرهای مریم حیدرزاده را آپ کردم
امیدوارم که خوشتون بیاد

می خوام یه قصزی بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم
شاید بگی دوسم داری
می خوام یک حرفی بزنم
که دیگه تنهام نزاری
می خوام برات از آسمون
یاسای خوشبو بچینم
می خوام شبا عکس تو رو
تو خواب گل ها ببینم
کاشکی بدونی چشمات و
به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو
به صد تا دریا نمی دم
کاش تو هوای عاشقی
همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی
حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد
اسم تو . تو قلب منه
چهره ی تو یادم میاد
وقتی که بارون می زنه
امشب می وخوام برای تو
یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب درنیومد
به احترامت بمیرم
امشب می خوام رو آسمون
عکس چشات رو بکشم
اگر نگاهم نکنی
ناز نگاتو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف
رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم
بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی
پر نزنی تنها بری
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت
سلام عزيزم
بنام تک مکانیک قلب های تصادفی
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . از اینکه خواستم درد دل کنم خیلی دلم برات تنگ شده بود مجبور شدم که دوباره درد دل های خود را روی کاغذ سفید بنویسم خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند .دل تنگی های ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند . اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را خود به طرف بد بختی های خود پرتاب کنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است مي خواهم رنگ سياهي شده ،از روي زلف توپرواز کنممن يك كوه نشين غير اهلي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران فرق داره شاید بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، نمی دونم دیگه چی بگم چون کسی نیست که به حرف های دل من گوش کنه دیگه 20 دقیقه بیشتر به تحویل سال نمونده خیلی دوست داشتم که اولین کسی باشه که سال نو را برام تبریک بگه اما بخت و بيگانگي من با دنيا ، چنین فرصتی را فراهم نکرده است .اما از این به بعد از ، آن جا ی که در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را نابود می کنم
سال نو به همه ی عاشقان مبارک
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت
این چه عشقست
آهنگ خیلیییییییییییییییییی زیبا از مرحوم احمد ظاهر
من که خیلییییییییی دوسش دارم

به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشهء امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی آتش جاویدان را
دیدمت وای چه دیداری بود
این چه دیدار دلا زاری بود
بی گمان برده ای از یاد مرا
که مرا با تو سر و کاری بود
این چه عشقست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کردهء من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصهء عشق تو را می گوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سر انجام مرا
بکشد تا به سراپردهء خاک
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعلهء احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد
آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله و بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید
سینه ای تا که بر آن سر بنهم
دامنی تا که بر آن ریزم اشک
آه ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و بر قلبت رشک
به زمین می زنی و می شکنی
عاقبت شیشهء امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد
در دلی آتش جاویدی را
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت
از غمت ای نازنین
از غمت ای نـــــازنین عــزم سفر میکنـم
قبله خود بعــــد از این ســوی دگر میکنم
میروم و میبرم داغ جفـــــایت به خــویش
هجــر و وصال تــرا خـاک به سر میکنم
تا نخـــورد دیگـــری بــاز فریب تـــــــرا
در همـــه جــا از غمت غلغلــه سرمیکنم
قصــهء جـــور تــرا ای بت نـــا آشنـــــا
با دل پــــر غصه و دیــــــدهء تــر میکنـم

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت
نام تو را آورده ام دارم عبادت مي كنم گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم ،
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم ،
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت مي كنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم ٬ چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت مي كنم ،
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري دارم به تقدير خودم چندي است عادت مي كنم
تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم ٬ من با التماس تو را به خانه دعو ت مي كنم ،
گفتي محبت كن باشد ٬ خداحافظ ولي ٬ رفتم كه تو باور كني دارم محبت مي كنم

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت
گريه آهنگ دل است
چطورگريه آن را ناديده مي گيري

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت
برای آخرین بار
ستاره دست نگه دار
فرصت تازه می خوام
قبل از خدا نگه دار
یه وقته دیگه می خوام
واسه دوباره ساختن
این خواهشو رد نکن
ای گل هستی من

بازم دارى مى بارى اى دل تنها
هیچى ازت نمونده
اى دل تنها
اون که رفته دیگه رفته بر نمى گرده
بسته چشم انتظارى ای دل تنها
اون که رفته دیگه رفته
بسه چشم انتظارى اى دل تنها

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 17:13 موضوع | لینک ثابت

فقط یک دقیقه مقابل دریا که می رسم....
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی
ببـــــــــار.....
ببـــار که باز باورت کنم
ببـــار درهمین کوچه پس کوچه های بارانی
ببـــار در همین کوچه مهتاب
راستی قرارمان
همان ساعت " نمی دانم"
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
روی شانه هایش به خواب نمی رود
یادت نرود
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر....
تا می آیم زمزمه ات کنم
زود تمام می شوی
میدانم سالهاست
ساعت قرارمان
یک دقیقه به هیچ است
و من همیشه فقط یک دقیقه
دیر می رسم

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
غم آمده غم آمده انگشت بر در می زند
هر ضربه ی انگشت او بر سینه خنجر می زند ای دل بکش یا کشته شو غم را به اینجا ره مده گر غم به اینجا پانهد آتش به جان در نهد ای دلربا رسم وفا از غم نیاموزی چرا غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت

باران باشد
تو باشی
و کوچه ای بی انتها
دنیا را می خواهم چه کار!
دنیا نباشد...
کوچه باغی باشد و باران
و تو
تو که زلال تر از بارانی
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 17:10 موضوع | لینک ثابت
افسوس که چه زود دیر می شود
هر عاشقی به جوانی خویش پیر می شود
چه سر ایست اندر عشق و عاشقی
که هر عاشقی ز ازل دچار تقدیر می شود
هزار لیلی و مجنون بدیده ام به جهان
که هرکدام شبی دچار ناله ی شبگیر می شود
بریده ام ز تو او تمام هستی خویش
افسوس که عشق اینگونه تفسیر می شود
بمیرم و روم ز جمع عشاق جهان
این خسته دل عاقبت به خاک زنجیر می شود
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت
هيچ كس ويزانيم را حس نكرد
وسعت تنهاييم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آنكه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت
رهاي دوري از تو
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن
چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن
چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن
عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .
نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.
يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت
دم
خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه به صدای نفس شهنامه
به طلوع آخرین افسانه و غروبی که در آن نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد ...
خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است زهوای دل معشوق سهند
خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد
خلوتم تیر و کمانی ست به دست آرش ...
آری خلوتم راه رسیدن به توست خلوتم را نشکن

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت
وجودم در آ تش حسرت عشق زبانه مي کشد
وقتي روزهايي را به خاطر مي آورم
که درلحظه لحظه اش نام زيبايت نقش بسته بود.
آي عشق!

پروانه شدن چه زيبا بود
وقتي با تو و عطر بودنت زندگي مي کردم.
دفتر شعرم به اعتبار حضورت هيچگاه با غبار اندوه مه آلود نشد.
اما...
دست تقدير تو را در من کشت
و من بعد از هجرتي سرد و غمگين از تمام آرزوهايم آرامگاهي ساختم
و آنجا بود که از ياد سهراب نيم اجازه اي گرفتم
و بر روي مزارت نوشتم:
"فقط تا تو هستي زندگي بايد کرد
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 10:37 موضوع | لینک ثابت
تو ای زیباترین شعر رهایی
تو ای گلبرگ سرخ آشنایی
میان کوچه های قلب تارم
به دنبال تو می گردم کجایی

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
با خیال تو به سربردن اگر هست گناه!
با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت
یادم نمی اید
کی به خودم قول دادم
عاشق نشوم
ولی من فقط
صدای نفس های باران را
شنیدم
و عاشق شدم
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقی ست که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد


نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت
صبر کن شب را چهره کنیم با عشق بعد برو
دل را پر کنیم از دیده هم با عشق بعد برو
بی توو گریه تو بغض مرا هم مشکند
بگذار منم گریه کنم با عشق تو بعد برو
عشق تو در آغاز بود. بی ثمر آه ...
منتظره لحظه بارانی ام بگذار ببارد بعد برو
یک بار ندیدم لبخندی از تو به الهامی
صبر کن گریه ام به زنجیر شود بعد برو
این روزها سخت گرفته دل نومید من
صبر کن چشمان سو شده ام کور شود بعد برو تک ستاره ی من



نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت
دیگر مرا نخواهی دید این آخرین دیدار گرم ماست
این آخرین فصل خوب آشناییهاست
باورم کن تقصیر از من نیست تقدیر می خواهد
تقدیر می خواهد که ما از هم جدا شویم.
نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت
دوست دارم براي تو بنويسم ...
ميخوام توي نوشته هام هميشه با من باشي ...
ميخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...
ميخوام بگم يه جزيره ي تک و تنهام که بدون تو دلم ميگيره .
ميخوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شيرينمون رو بشماريم .
ميخوام به قداست عشقمون کوچيک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهاي کنار برکه بخندم ...
مثل حس نياز توي سجاده ام
مثل روياهاي کودکي ام ...
نميدونم !
شايد احساسم مچاله شده باشه .
اما با همين حس شيرين کودکي مي نويسم ...
تا بدوني ...
به اندازه ي تمام دعاهاي شبانه ام دوستت دارم . . .

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت
خاطرم نیست ،تو از بارانی
یا که از نسل نسیم؟
هرچه هستی گذرا نیست
نگاهت ،صدایت،هوایت...
فقط آهسته بگو:
با دلم می مانی...؟؟

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت کهنه را به هم بزنيم
و ز باران کمي بياموزيم
که بباريم و حرف کم بزنيم
کم بباريم ، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا کنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
سخن از عشق خود به خود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
قطره ها در انتظار تو اند
زير باران بيا قدم بزنيم

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد
شانه هایش را برای گریستن
سینه اش را برای نهادن سرم
وچشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم
دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد
با تمام بدی ها وخوبی هایم با تمام نامهربانی ها ومهربانی هایم
دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه کند
کسی چون تو گلم... چون تو فرزانم

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت
فقط چند ساعت دیگر تا دیدار با تو فاصله است
فقط چند ساعت دیگر فاصله است ، تا قشنگ ترین نگاه ها
و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزیم ...
من هنوز...
پشت این انتظار آبی رنگ سرشار از سکوت ،
به امید دیدنت نشسته ام
تنها یک آرزو دارم
که
تو هم منتظر دیدنم باشی و لحظه ها را به خاطر دیدارم شمارش کنی
چه انتظار زیبایی

نوشته شده توسط حـــــــــــــــــامـــــــــــــــد در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 19:23 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ای کـــــــــــــــــــــــه از اول جـــــــــــــــــــــــــاده بــــــــــــــــــــه ســـــــــــــــــــــــــــکوت
شــــــــــــــــدی گـــــــــــــــرفـــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــار
مـــــــــــــــــــــــنو از خـــــــــــــــــــــــــاطـــــــــــــــــــــره کــــــــــــــــــــــم کـــــــــــــــــــــــــن تــــــــــــــــــــــــــــا ابــــــــــــــــــــــــــد خـــــــــــــــــــــــــــــــدا
نـــــــــــــــــــگـــــــــــــــــــهدار
فهرست اصلی
دوستان
عشق 29
عشق بی انتها(حسین جان)
عاشق داغ دیده
همه وجود من ( دوست عزیزم ابرک )
آرامش خیال( سارا فلاح)
همین جا (مریم جان )
شاعرانه ( سوگند جان)
زهره دوستت دارم (ساقی جان )
عاشقانه ترین عاشقانه ها ( دوست عزیزم ندا جان )
پرنده مهاجر ( پرستو جان )
مجموعه یادداشتهای نواندیش جوان ( دوست عزیزم مهدی جان )
یه نیمه جون زخمی
رومئو و ژولیت(سهیل و ارغوان )
بهونه دات نت
سکوت عشق ( فرشته جان )
نم نم بارون
غروب تنهایی (دوست عزیزم هستی جان)
دختر آسمانی(ستایش جان)
قصه غروب و دریا ( دوست عزیزم بهار)
عشق یعنی دل را باختن (دوست خوبم فردین جان )
قصر عشق ( بهاره و سعید )
فتوبلاگ (عرفان)
MiSs AfG
Galaxy
رسم زمانه(محمد )
مـــــن دخــــتـــر افــــغــــانـــــم ( دوســـت خـــوبـــم زهـــرا )
میشه بامن بمان ای اشنا
چپ دست ها (کارو )
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY